1- والدین می‌خواهند کنترل همه چیز را به عهده بگیرند

یک اشتباه والدین این است که در خیلی از مواقع به این موضوع توجه نمی‌کنند که فرزندشان بزرگ‌شده و خودش می‌توانی در خیلی از موارد برای خود تصمیم بگیرد و کارهایش را به‌تنهایی انجام بدهد. این والدین سعی می‌کنند در هر زمینه‌ای به فرزندشان کمک کند و امور را خودشان انجام دهند مدام فرزندشان را تحت کنترل داشته باشند این بچه از نظر احساسی بزرگ نمی‌شود و در آینده نیز توانایی برقرار ارتباط موثر و مفید با اطرافیانش نیست و به دلیل این‌که توان تصمیم‌گیری ندارند و به تنها چیزی که فکر می‌کنند خودشان است نمی‌توانند یک رابطه عاطفی سالمی را ایجاد کنند و مدام با دیگران اختلاف‌نظر  و جروبحث خواهند داشت.

2- والدین اجازه نمی‌دهند که فرزندشان مستقل عمل کند

دیگر اشتباه والدین این است که خیلی از والدین به رشد فرزندشان توجه چندانی ندارند و اجازه نمی‌دهند که بچه‌ها خودشان تصمیم بگیرند و برخی از کارها را انجام بدهند در این شرایط که والدین به‌جای بچه‌ها تصمیم می‌گیرند، این امکان را از بچه‌ها سلب می‌کنند که بتوانند به‌صورت مستقل عمل کنند. هر بچه‌ای باید این توانایی را داشته باشد که خودش برای زندگی تصمیم بگیرد. البته این بدین معنی نیست که والدین هیچ‌گونه دخالتی در تصمیم‌های فرزندشان داشته باشند بلکه به این معنی هست که بایستی این مهارت را به فرزندان خودشان یاد بدهند که چطور تصمیم بگیرند و حمایت و نظارت لازم را بر روی فرزندانشان داشته باشند.

اگر کودکان توانایی تصمیم‌گیری نداشته باشند، قادر به حل کردن مشکلاتشان هم نخواهند بود. در این شرایط، آن‌ها حتی در بزرگ‌سالی هم برای تصمیم‌گیری به تائید فرد دیگری نیاز دارند. درواقع آن‌ها نمی‌توانند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند، چون هیچ‌وقت نمی‌دانند که دقیقاً از زندگی چه می‌خواهند.

3- والدین می‌خواهند تمام نیازهای زندگی فرزندشان را تأمین کنند

در شرایط کنونی که تعداد خانواده‌ای تک‌فرزند افزایش پیداکرده است نگاه و دید کلی والدین این هست که می‌بایستی فرزندشان را به سرانجامی برسانند و تمامی نیازهای او را تأمین کنند؛ و این‌ اشتباه والدین یک اشتباه محض است.

در اصل باید فرزندان طوری تربیت شوند که یاد بگیرند چطور خودشان زندگی‌شان را تأمین کنند نه این‌که تا آخر عمر به پدر و مادر خود وابسته باشند و این والدین باشند که زندگی آن‌ها را تأمین کنند.

شاید کمی عجیب باشد که برخی از والدین گمان می‌کنند حتی بعد از ازدواج فرزندشان نیز وظیفه‌دارند مخارج زندگی او را تأمین کنند. از طرف مقابل بچه‌ها هم در حال بزرگ شدن با این طرز تفکر هستند که وظیفه پدر و مادر هست که مخارج زندگی آن‌ها را به عهده بگیرند؛ به این دلیل که ما را به دنیا آوردند و هزینه ما را هم باید بدهند؛ و این‌یکی از اشتباهات رایج در عصر کنونی هست. هم والدین خدمات نامحدودی به فرزندانشان ارائه می‌کنند و هم فرزندان متوقع شده‌اند. بنابراین باید والدین بدانند که به‌جای این‌که تمام نیاز‌های فرزندشان را تأمین بکنند به آموزش آن‌ها توجه کنند تا فرزندانشان خودشان بتوانند نیازهایشان را تأمین کنند.

4- خانواده‌های امروز فرزند سالار شده‌اند

یعنی در این خانواده‌ها فرزند سالاری رواج پیداکرده است یعنی این‌که خانواده خود را موظف می‌دانند که به تمام خواسته‌های فرزندان جامه عمل بپوشانند. تفاوت این اشتباه والدین با مورد قبلی در این است که در آنجا تصور بر این هست که والدین وظیفه‌دارند نیازهای فرزندان را در بزرگ‌سالی هم برآورده کنند. در اینجا بیشتر مربوط به بچه‌های سنین پایین‌تر هست که والدین گمان می‌کنند باید تمام خواسته‌های فرزندشان را برآورده کنند و هر چیزی را که نیاز دارد باید برای او تهیه شود. حتی اگر ازنظر مالی این امکان رادارید که تمام خواسته‌های فرزندتان را برآورده کنید اشتباه هست که این کار انجام شود خصوصاً انجام دادن و برآورده کردن خواسته‌های فرزندان بدون هیچ قید و شرط و قوانین و بدون همراه بودن با آموزش مثلاً اگر فرزند درخواست چیزی را کرد و والدین تهیه آن را به زمان دیگری موکول کردند می‌توانند از این طریق صبر کردن برای رسیدن به خواسته را به فرزندشان آموزش بدهند و یا اینکه از او بخواهند که یک عملی و وظیفه‌ای را به عهده بگیرد و انجام دهد تا از این طریق تعامل کردن و بده بستان را فرزندشان آموزش بدهند. در اینجا منظور از فرزند سالاری این است که بدون هیچ قید و شرطی تمام خواسته‌های فرزند پذیرفته‌شده و به آن‌ها جامه عمل پوشانیده شود؛ و اینجا یک مشکل بزرگ برای فرزندان به وجود می‌آید که یاد گرفتند بدون هیچ صبر و اقدامی به‌تمامی خواسته‌هایشان برسند و در آینده که دو نفر که چنین شرایطی مشابهی را داشته‌اند باهم ازدواج کنند دو سالار در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و مشکلات عدیده‌ای به وجود خواهد آمد.

اشتباه والدین

5- والدین به سالم بودن آنچه فرزندانشان می‌بینند، می‌شنوند و می‌خورند اهمیت نمی‌دهند

یعنی اصلاً برای والدین مهم نیست که برنامه‌ها، فیلم‌ها، صحنه‌ها و تصاویری که برای بچه‌ها چندان مناسب نیستند را تماشا می‌کنند و حتی باور برخی بر این است که بهتر است که از کودکی با این موارد آشنا می‌شوند و به آن‌ها عادت می‌کنند و یک سد برای آن‌ها به وجود نمی‌آید که در سنین بالاتر اتفاقات بدتری رخ بدهد.

همچنین یک موضوع دیگر اشتباه والدین این است که توجه نمی‌کنند فرزندانشان چه چیزهایی می‌خورند الآن خیلی از غذاهای فست فودی و غذاهایی که ارزش غذایی چندانی ندارند به‌راحتی برای بچه‌ها تأمین می‌شود و اصلاً هم برای والدین مهم نیست که فرزندشان در حال خوردن چه چیزی است؛ که به این موضوع هم باید دقت شود به‌خصوص بحث چاقی کودکان که یکی از مشکلات بزرگ امروز در دنیا هست.

و موضوع دیگر این هست که به چیزهایی که فرزندان می‌شنوند هم اهمیت چندانی داده نمی‌شود. اصلاً برای بچه‌ها مهم نیست که به چه چیزی گوش می‌دهند و برای پدر و مادر هم مهم نیست شاید خود بچه‌ها از این‌که دارند به چه چیزی گوش می‌دهند آگاهی چندانی نداشته باشند و بسته به ذائقه و هم‌سن‌وسالانشان آهنگ‌های را گوش کنند که هیچ ارزش هنری و موسیقیایی ندارند و همچنین هیچ ارزشی که تأثیر مثبت و تأثیر خوبی بر روی روح و روان بگذارند ندارند متأسفانه آهنگ‌های که الآن بچه‌ها علاقه نشان می‌دهند تا به آن‌ها گوش بدهند نه ازنظر شعر محتوا دارند نه ازنظر ساختار موسیقی، نه ازنظر کار هنری و نه تأثیر مثبتی بر روی روح و روان بچه‌ها می‌گذارند؛ و این دلیل که چون بچه‌های امروزی این آهنگ‌ها را دوست دارند از آن‌ها انرژی می‌گیرند پذیرفتنی نیست درصورتی‌که این آهنگ‌ها هم مثل غذاهای فست فودی می‌باشند که بسیار لذیذ هستند و بچه‌ها از خوردن آن‌ها لذت می‌برند ولی ارزش غذایی چندانی ندارند و به عبارتی معایب آن‌ها بیشتر از مزایای آن‌ها هست.

برای مشاهد مقاله هشت راهکار برای کاهش مدت زمان تماشای تلویزویون و بازی‌های کامپیوتری می‌توانید از این صفحه بازدید فرمایید.

6- والدین فکر می‌کنند که فرزندانشان باید همه‌چیز بدانند و همه‌چیز بلد باشند

در این حالت والدین فرزند خود را به کلاس‌های مختلف و آموزش‌های مختلف می‌فرستند و دوست دارند از فرزند خودشان یک پروفسور بسازند. در اینجا ب توانمندی‌های مغز مطرح نیست  بلکه مسئله اصلی توقع والدین نسبت به فرزندانشان هست. توقعاتی که به‌جای آن‌که منجر به پیشرفت بچه‌ها شوند مانع آن شد و حتی باعث پسرفت بچه‌ها نیز می‌شوند. خیلی از کودکان هستند که به کلاس‌هایی گذاشته می‌شوند که شاید به ذائقه آن‌ها نمی‌خورد و توانایی آن هنر و کار را به شکل این‌که جای دیگری بتوانند توانایی بیشتری داشته باشند ندارند و نمی‌توانند این کار را باکیفیت مناسب و یا همان کیفیتی که هم‌سن‌وسالانشان انجام می‌دهند انجام دهند در این شرایط معکوس عمل شده و  اعتمادبه‌نفسشان پایین می‌آید؛ یعنی والدین به این اهمیت نمی‌دهند که توانایی فرزندشان در چیست، سلیقه‌اش چه هست و چه چیزی را دوست دارد و در چه مواردی می‌تواند خوب پیشرفت بکند درواقع رینگ عرض‌اندام فرزندشان کجاست و کجا فرزندشان می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد اصلاً به این موارد توجه نمی‌کنند و صرفاً هدفشان این هست که پز آموزش‌های مختلفی که فرزندشان می‌بیند را به بقیه بدهند. شاید تا چند سال عدم آگاهی والدین و بچه‌ها موجب سردرگمی می‌شد اما این موضوع الآن تقریباً برعکس شده و اطلاعات زیاد باعث سردرگمی شده است دقیقاً در این اشتباه والدین، فرزندان سردرگم می‌شوند که واقعاً به چه چیزی علاقه دارند، توانایی‌شان در چه هست، در زندگی می‌خواهند به چه چیزی برسند و قرار هست در زندگی آینده چه اتفاقی برای آن‌ها رخ بدهد و خیلی از سؤالات دیگر که رفته‌رفته هر چه بچه بزرگ‌تر می‌شود این سؤالات نیز بیشتر می‌شوند و کم‌کم بچه‌ها در رفتار و انتخاب‌هایشان دچار یک سردرگمی عجیبی می‌شوند و آن‌طور که باید نمی‌توانند تصمیم بگیرند و تشخیص بدهند چه چیزی به صلاحشان است.

اشتباه والدین

7- والدین فرزندانشان را در هر چیزی در رقابت قرار می‌دهند

یعنی والدین دائم فرزندان را در رقابت و مقایسه کردن با دیگران قرار می‌دهند و موضوع به‌شدت بر روی عزت‌نفس بچه‌ها  تأثیر می‌گذارد. به‌هیچ‌وجه نباید والدین به این رقابت وارد شوند و اجازه ندهند که فرزندانشان نیز  هم وارد موضوع رقابت شوند چراکه شاید ممکن است اتفاق بیفتد که در این رقابت‌ها  چند بار هم فرزندان ما پیروز شوند اما ده‌ها بار دیگر در این رقابت‌ها شکست می‌خورند و اثر آن شکست‌ها بیشتر از پیروزی‌هایی هست که کسب می‌کنند. ما والدین باید بدانیم که فرزندان ما فقط باید به یک نفر مقایسه شوند و آن‌هم خودشان و پیشرفت خودشان هست و این را به فرزندانتان آموزش بدهید که تو باید فقط با خودت مقایسه شوی نه هیچ‌کس دیگری و سعی کنیم از در رقابت قرار دادن فرزندانمان پرهیز کنیم و آن‌ها را قربانی احساسات خودمان نکنیم که از این طریق خواسته باشیم به بقیه پز بدهیم و یا چشم‌وهم‌چشمی کنیم که این موضوع باعث آزار فرزندمان می‌شود و آثار مخربی  را در آینده برای او در پی خواهد داشت.

8- والدین فکر می‌کنند آموزش‌های مختلف بچه‌ها را برای زندگی واقعی آماده می‌کند

والدین گمان می‌کنند که وقتی فرزندانشان را به کلاس‌های مختلفی می‌فرستند و آن‌ها انواع آموزش‌ها را می‌بینند دیگر نیازی نیست که خودشان برای آموزش بچه‌هایشان وقت بگذارند و فرزندانشان از طریق آموزش‌های مختلفی که می‌بینند برای زندگی واقعی آماده می‌شوند درصورتی‌که این‌یکی از اشتباهات محض والدین هست. اصلاً فکر نکنید که اگر فرزندتان کلاس‌های مختلفی می‌رود دیگر نیاز نیست که شما برای فرزندتان وقت بگذارید درواقع شما والدین هستید که بایستی زندگی واقعی را به فرزندتان یاد بدهید. خیلی از چیز‌هایی که در زندگی واقعی اتفاق می‌افتد در هیچ کلاس و دوره و مدرسه و کارگاهی آموزش داده نمی‌شود و شما والدین هستید که بایستی این موارد را به فرزندتان آموزش دهید. باید به آن‌ها زندگی کردن را یاد بدهید و این زندگی کردن بسته به نوع فرهنگ شما، خانواده شما، شهر شما و کشور شما متغیر است و شما می‌توانید با استفاده از فرهنگ خودتان و آداب‌ورسوم خودتان زندگی کردن را به فرزندانتان یاد بدهید.

گفتگو کنید

1 نظر

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *